گزارش طرح صعود و لمس ارتفاع ۴۰۰۰ متر برای صعود اولی ها به یکی از قلل دنا
سه شنبه 28 مرداد 1399
    
بازدید: 361
    

 

طرح (اول) صعود و لمس ارتفاع ۴۰۰۰ متر برای صعود اولی ها به یکی از قلل دنا

به نام خداوند لوح و قلم

 

اطلاعات عمومی برنامه

نام سرپرست برنامه: مجتبی فولادی وندا

نام برنامه: طرح صعود و لمس ارتفاع 4000 متر برای صعود اولی­ ها به یکی از قلل دنا

تعداد شرکت­ کنندگان اولیه در طرح: 24 نفر

تاریخ برگزاری برنامه: 99/2/24 تا 99/4/27

 

یادداشت: این گزارش صرفا به صعود نهایی این طرح اشاره نمی­ کند بلکه جزییاتی از طرح و چکیده­ای از آنچه بر ما در این حدود دو ماه گذشت را نیز در بر می­ گیرد. نگارنده گزارش به عمد و به منظور جذاب­تر کردن متن، شرایط، تفکرات و احساسات شخصی خود را نیز تا حدودی دخیل کرده است و به متن جنبه­ ای غیررسمی و روایتی داده است. به روایت من خوش آمدید.

 

13 اردیبهشت 1399 (در جستجوی خوشبختی)-  در یکی ار گروه­ های واتساپی که چند تن از دوستان شطرنجبازم آن را ساخته ­اند با آگهی وسوسه ­کننده ­ای روبرو می­شوم. موضوع آگهی صعود به یکی از قلل بالای 4000 متر دنا بعد از حدود دو ماه تمرین است (شکل 1) .

 

شکل 1- بخشی از آگهی طرح صعود به دنا

 

برای من که همیشه ورزش بخش جدایی­ ناپذیری از زندگیم بوده است با تعطیلی باشگاه ­ها و فعالیت­های ورزشی بر اثر کرونا از نیمه اول اسفند 1398 روزگار سخت و کسل­ کننده می­ گذشت. آگهی صعود به دنا مانند جرقه­ ای بود که آتش هیجانات مرا روشن کرد ولی با توجه به اینکه به معنای واقعی کلمه کوهنورد نبودم و تاکنون بالاتر از رصدخانه و بام سبز شیراز نرفته بودم تردید فراوانی داشتم زیرا که خوب می­دانستم که صعود به دنا  گاو نر می­خواهد و مرد کهن.  بالاخره با اصرار یکی از دوستان با سرپرست برنامه تماس گرفتم و ثبت نام کردم و عشق آغاز شد.

 

22 اردیبهشت 1399 (اول آشناییمون)-  معروف است که همیشه اولین دیدار، مهم­ترین است. با توجه به اینکه پیش از آن هیچ آشنایی با باشگاه آرش نداشتم و هیچکدام از مربیان تیم را نمی­شناختم بزرگترین نگرانی من از همان لحظه ثبت نام این بود که با افرادی هم ­تیمی شوم که از نظر شخصیتی و اخلاقی مقبول من سخت­گیر نباشند. بالاخره انتظار به پایان رسید و ساعت 5 بعد از ظهر اولین جلسه آشنایی گروه در دفتر باشگاه آرش واقع در بلوار امیرکبیر (مجتمع ایرانیان) تشکیل شد و دوستان امروز و غریبه­ های آن روز یکی یکی با ماسک و دستکش وارد شدند. همان مد منحوس دوران کرونا که چاره­ ای جز پذیرفتنش نیست. در همان ابتدای ورود با لبخند و خوش و بش سرپرست تیم، آقای مجتبی فولادی وندا، روبرو شدم و زودتر از آنچه که تصور می­کردم با جمع احساس صمیمت کردم. با آغاز رسمی جلسه، ابتدا سرپرست تیم، خود و همکارانش یعنی خانم­ فاطمه چوگی و آقای محمد گوهری و آقای امید جنتی را معرفی کرد و سپس جزییاتی از طرح پیش­رو را شرح داد. گویا این برای نخستین بار بود که در شیراز (یا حتی ایران) یک برنامه تمرینی حدودا دو ماهه شامل تمرینات دو، آمادگی جسمانی و کوهنوردی به همراه آموزش ­های مورد نیاز برای صعود به ارتفاع 4000 متر برای مبتدیان ترتیب داده شده بود. هدف از این برنامه لذت از اولین صعود و ایمنی و سلامت و ماندگاری اعضا عنوان شد. در ادامه جلسه خانم چوگی تمرینات آمادگی جسمانی برای کار در منزل را آموزش داد و فایل pdf تمرینات مذکور نیز در گروه واتس­اپی طرح قرار گرفت و مقرر شد که از آن پس جلسات تمرینی در روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه برگزار شود. نکته جالب جلسه حضور حداکثری بانوان در تیم و از همه مهم­تر حضور ستودنی یک بانو به عنوان کادر مربیگری تیم بود که نوید برقراری فضایی متعادل و مثبت در تیم را می­داد. 

 

24 اردیبهشت 1399 (که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل­ ها)- اولین جلسه تمرینی ساعت 7 بعد از ظهر در باغ جنت تشکیل شد و به عبارت دیگر ماراتون دو ماهه تیم از این روز به صورت رسمی آغاز شد: ماراتونی متشکل از 23 جلسه تمرین گروهی ( 14 جلسه دو و آمادگی جسمانی + 9 جلسه کوهنوردی) و چند جلسه تمرین خصوصی به خاطر کرونا. تمامی تمرینات دو و آمادگی جسمانی با طراحی و نظارت و هدایت خانم چوگی و حضور انرژی­ بخش آقایان گوهری و جنتی انجام می­ گرفت. در ادامه برنامه­ های تمرینی به صورت خلاصه ارائه می­شود.

 

تمرینات دو و آمادگی جسمانی (ز ورزش میاسای و کوشنده باش)

پس از گرم کردن در حدود 20 دقیقه، تمرینات دو عمدتا به صورت اینتروال (Interval) (مطابق جدول 1) انجام می­شد و در پایان، تمرینات آمادگی جسمانی مشتمل بر 11 حرکت ایستگاهی اجرا می­ شد.

تاریخ

قالب تمرینات دو

99/2/25

تست به منظور ارزیابی آمادگی اعضا

99/2/27 تا 99/2/31

38 دقیقه دویدن و راه­ رفتن متناوب

99/3/5 تا 99/3/10

28 دقیقه دویدن با سرعت­ های متفاوت و راه­ رفتن متناوب

99/3/12 تا 99/3/17

30 دقیقه دویدن با سرعت ­های متفاوت و راه­ رفتن متناوب

99/3/21 تا 99/4/2

دویدن گروهی در مسافت­ های بیش از 5 کیلومتر

99/4/9

دویدن پیوسته به مسافت 7 کیلومتر

جدول 1- برنامه تمرینات دو

 

در شکل­ (2) تصویری از این تمرینات نشان داده شده است.

شکل­ 2 - تمرینات در باغ جنت

 

تمرینات کوهنوردی (کوه گر روشن و گر تاریک است - تا بخواهی به خدا نزدیک است)

تمرینات کوهنوردی نیز در دراک و کوه­سرخ انجام می ­گرفت. جزییات تمرینات کوهنوردی در جدول (2) و عکس­ هایی از آن تمرینات در شکل ­های (3) تا (6) نشان داده شده است.

البته قصد کادر سرپرستی تیم بر این بود که صعود به قله بل (بلندترین قله استان فارس به ارتفاع حدود 4000 متر از سطح دریا) در حوالی اقلید در برنامه گنجانده شود که به دلیل شرایط حاد کرونایی منتفی شد و فرصت تجربه شب­مانی به خاطر جبر زمانه از دست رفت. در اقدامی جالب، داده­ های اکثر جلسات تمرینی توسط اپلیکیشنی جمع آوری و آنالیز می ­شد تا مربیان و خود اعضای تیم به صورت کمی به نقاط ضعف و قوت خود پی ببرند.

تاریخ

مقصد و جزییات تمرینات

99/3/3

آموزش بعضی اصول کوهنوردی از جمله گام ­برداری صحیح در دراک

99/3/19 و 99/3/24

غدیریه دراک

99/3/28

کوه­سرخ

99/3/31

سرعتی تا ایستگاه سه کاج دراک

99/4/4

سرعتی تا غار دوستی دراک

99/4/7

سرعتی تا شیب پیش از غدیریه دراک

99/4/11 و 99/4/14

غدیریه دراک با بار سنگین

جدول 2- برنامه تمرینات کوهنوردی

 

شکل­ 3- دراک (99/03/3)

 


شکل­ 4- کوه­سرخ (99/03/28)

 

 

 

 

شکل­ 5- دراک (99/04/24)

 

شکل­ 6- غدیریه دراک (99/04/11)

 

 

جلسات آموزشی (ز دانش روان­ ها پر از رامش است)

 لازم به ذکر است که در خلال این برنامه ­های تمرینی، جلسات آموزشی نیز برگزار می­ شد که جزییات آن در جدول (3) نشان داده شده است. در شکل ­های (7) و (8) نیز عکس ­های بعضی از این جلسات آموزشی نشان داده شده است.

 

 

شکل­­ 7 - جلسه آموزشی (99/03/21)

 

شکل­­ 8- جلسه آموزشی (99/03/28)

 

جلسه آموزشی

تاریخ

مدرس

اصول اولیه کوهنوردی

99/03/3

آقای مجتبی فولادی وندا

آشنایی با تجهیزات و پوشاک کوهنوردی

99/03/21

آقای مجتبی فولادی وندا و خانم پریسا مکتبی ­فرد

نحوه کار با باتوم و روش­های بستن بند کفش کوهنوردی

99/03/26

آقای مجتبی فولادی وندا

الزامات محیط زیستی

99/03/28

آقای محمد هادی بینازاده

تغذیه در کوهنوردی

99/04/9

آقای محمد گوهری

چیدمان کوله

99/04/21

آقای مجتبی فولادی وندا

جدول 3- جزییات کلاس ­های آموزشی

 

فضای عمومی تیم (دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و ناز)

دو ماه تمرین گروهی نه تنها باعث افزایش آمادگی جسمانی، مهارت­ های کوهنوردی و اعتماد به نفس اعضای تیم شد بلکه مهمتر از آن موجب ایجاد حس همدلی، دوستی و صمیمیت بینمان شد به طوری که عملا خود را همانند یک خانواده تصور می­کردیم. به نظرم دلیل اصلی ایجاد این فضای مثال­ زدنی، رفتار و برخوردهای اخلاقی کادر مربیگری تیم بود که توانستند انرژی مثبت خود را به کل تیم منتقل کنند. علاوه بر این، عواملی چون همسن و سال بودن اکثر اعضا و درک بالای آن­ها موجب شد تا این دوره حدودا دو ماهه بدون هیچ تنش و تشنجی طی شود. شکل­های (9) و (10) گوشه­ای از فضای صمیمانه تیم را نشان می­ دهند هر چند که معتقدم که هیچ دوربینی نمی­تواند احساسات را آن طور که احساس می­ شوند، ثبت و ضبط کند.

 

 

شکل 9- صرف صبحانه در کوهسرخ 99/03/28

 

 

شکل 10- جشن تولد سرپرست تیم در دراک 99/03/31

 

ما ،عمدتا مبتدیان در کوهنوردی، در واقع تبدیل به دوستانی شده بودیم که در طی دو ماه، رویایی بسیار جذاب، وسوسه ­انگیز و در عین حال چالش ­برانگیز را در سر ­می­ پروراندیم: فتح دنا. رویایی که تا پیش از این برنامه برای اکثر ما دست ­نیافتنی بود ولی به ناگهان و شاید به لطف خفیه کرونا در مسیری قرار گرفتیم که هیچ برنامه ­ریزی از پیش برایش نداشتیم. برنامه ­ای برای دست یافتن به دست­ نیافتنی­ ترین آرزوها. 

 

14 تیر تا 25 تیر 1399 (مرگ تدریجی یک رویا)- از چند روز پیش روزهای 26 و 27 تیر برای صعود هدف به قله حوض دال دنا، به ارتفاع حدود 4300 متر، تعیین شده بود و مقرر شده بود که برای کسب آمادگی بیشتر جهت صعود نهایی و تجربه شب­مانی در روزهای 19 و 20 تیر ماه صعودی به بلندترین قله استان فارس به نام بل در حوالی اقلید داشته باشیم. همه در اوج انرژی و روحیه و انگیزه بودیم غافل از اینکه کائنات خواب دیگری برایمان دیده است.

14 تیر پس از بازگشت از دراک با اطلاعیه­ای در گروه واتس­اپی باشگاه آرش روبرو شدیم مبنی بر اینکه به دلیل اوج گرفتن کرونا و دستور مقامات بالادستی کلیه فعالیت­ های باشگاه تا حداقل یک هفته آینده تعطیل است: خبری شوکه­ کننده همانند آبی سرد بر روح و روانمان. بنابراین نه تنها صعود به قله بل بلکه کلیه تمرینات گروهیمان نیز لغو شد و از همه مهمتر، فتح دنا در هاله­ای از ابهام قرار گرفت. در طول این هفته تمرینات را به صورت شخصی و جدا از مربیان طرح ادامه دادیم تا آمادگی خود را از دست ندهیم: هفته­ای پر از تردید و التهاب.  بالاخره 21 تیر فرا رسید. روزی که یک هفته تعطیلی رسمی باشگاه پایان یافت و اتفاقا در همان روز جلسه­ ای آموزشی در فضای باز باغ جنت برگزار شد و دوباره دور هم جمع شدیم و از سرپرست تیم کسب تکلیف کردیم. آقای فولادی­ وندا پس از ابراز نگرانی از خطر کرونا اجرای صعود نهایی را به رای اکثریت منوط کرد. طی رای­ گیری که در همان محل انجام شد اکثریت قاطع رای به انجام صعود نهایی با رعایت پروتکل­ های بهداشتی در حد توان، دادند. آرایی تاریخی که رویایمان را احیا کرد.

روزهای باقی­مانده تا آخر هفته به خرید وسایل لازم و رویابافی­ های کودکانه و البته یک جلسه تمرین از دید من سخت و از دید سرپرست تیم عروس ودامادی! گذشت. روز قبل از صعود، اعضای تیم در باغ جنت جمع شدند و نحوه چیدمان وسایل در کوله ­پشتی خود را به سرپرست تیم نشان دادند و به توصیه آقای فولادی وندا اصلاحاتی انجام دادند.  سرپرست تیم شب قبل از صعود جزییات و زمان­بندی اجرای برنامه را به شرح جدول (4) بیان کرد که البته بعدا تغییراتی کوچک در آن ایجاد شد.

 

زمان

کار

پنجشنبه 26 تیر ساعت 9 صبح

اغاز سوار شدن به اتوبوس در سه نقطه شهر

پنجشنبه 26 تیر ساعت 3 بعد از ظهر

آغاز صعود

پنجشنبه 26 تیر قبل از غروب

رسیدن به جان­پناه

جمعه 27 تیر ساعت 5 صبح

بیدارباش

جمعه 27 تیر ساعت 6 صبح

آغاز مرحله نهایی صعود

جمعه 27 تیر حدود ساعت 9 صبح

فتح قله

جمعه 27 تیر حدود ساعت 2 بعد از ظهر

رسیدن به جاده پای کوه و سوار اتوبوس شدن جهت برگشت به شیراز

جدول 4- زمان­بندی اولیه صعود به حوض دال دنا

 

درباره وجه تسمیه حوض دال این چنین گویند که دال نام پرنده­ای است همانند شاهین که در ارتفاعات آن منطقه زیست می­کند که به چشمان تیزبین خود، او را در مسیر نظاره کردیم. این پرنده در گودی (حوضی) که قبل از قله وجود دارد و محل تجمع آب است برای نوشیدن آب فرود می ­آید که این یکی را به عینه مشاهده ننمودیم.  

 

هر چند که این متن بیشتر جنبه سفرنامه دارد تا گزارش،  لیکن به منظور رعایت شیوه نگارش گزارشات در سایت باشگاه آرش اطلاعاتی از صعود به حوض دال نازنین در جدول (5) ارائه شده است.

اطلاعات عمومی

نام سرپرست برنامه: مجتبی فولادی وندا

نام برنامه: صعود به قله حوض دال

تعداد شرکت­کنندگان: 25 نفر

تاریخ برنامه: 26 و27 تیر 1399

وضعیت آب و هوا: آفتابی و نسبتا گرم در روز و خنک در شب به همراه وزش باد نسبتا شدید در ارتفاع بالای 3800 متر

نوع وسیله نقلیه: اتوبوس

اطلاعات قله

نام قله: حوض دال

رشته کوه: دنا (به عنوان بخشی از زاگرس)

منطقه: دنا

مسافت پیمایش رفت و برگشت: حدود 12 کیلومتر

ارتفاع مبدا حرکت: 2915 متر بالاتر از سطح دریا

ارتفاع قله: حدود 4300 متر

جبهه صعود و فرود: جنوب شرقی

آنتن ­دهی مسیر: برقرار حتی در قله

میزان سختی مسیر: 2 از 5

نوع مسیر: سنگلاخی، خاکی و ریزال در کنار پاکوب­ های مشخص در اکثر مسیر

وجود چشمه: چشمه سیچانی و چشمه مجاور جان­پناه

پوشش گیاهی: سرسبز و پوشیده از بوته ­ها و گل­ها تا قبل از جان­پناه و پوشش حداقلی مابین جان­پناه و قله

اطلاعات دسترسی به قله

نام استان: کهگیلویه و بویر احمد

نزدیک­ترین شهرستان: سی سخت

نزدیک­ترین درمانگاه: درمانگاه سی سخت

فرهنگ و زبان محلی: لری

جدول 5- اطلاعات عمومی و قله

 

26 تیر 1399 (روز موعود)- بالاخره روزی فرارسید که بیش از دو ماه برایش لحظه ­شماری می­کردیم. از ساعت 9:15 صبح اتوبوس از فلکه گاز شروع به حرکت کرد و پس از سوار کردن اعضا در سه ایستگاه درون شهر به سمت مقصد به پیش رفت. در تمام طول مسیر سعی بر آن بود که پروتکل­ های بهداشتی مرتبط با کرونا تا حد امکان رعایت شود. تمامی اعضای تیم سرشار از انرژی و روحیه بودند و سعی می­کردند که از آخرین ساعات در کنار هم بودن لذت ببرند (شکل 11).

حدود ساعت 12:30 اتوبوس در کنار پمپ بنزینی بعد از یاسوج نزدیک نیم ساعت برای صرف نهار و خرید آب و مواردی ازین دست توقف داشت (شکل 12) و مجددا مسیر خود را به سمت مقصد ادامه داد. حدود ساعت 2:20 بعد از ظهر به محل آغاز صعود در ارتفاع 2915 متری از سطح دریا رسیدیم و بعد از پیاده شدن از اتوبوس، بستن کوله ­ها و آماده شدن، مشغول گرم کردن شدیم (شکل 13) و آخرین عکس­های یادگاری خود را پیش از صعود گرفتیم (شکل 14). سپس سرپرست برنامه همنوردان را صف ­بندی کرد به گونه ای که خودش به عنوان سرقدم پیشروی گروه قرار گرفت و پشت سر ایشان بانوان گروه و در پایان صف آقای بینازاده به عنوان عقب­دار تیم را همراهی می­کردند (شکل 15).

 ساعت 14:55 در هوایی آفتابی و در دمای 33 درجه سانتیگراد صعود آغاز شد. البته به دلیل وزش باد جنوبی با سرعت 30 کیلومتر بر ساعت گرمای هوا اذیت­ کننده نبود. سرقدم به آرامی و با طمانینه قدم برمی­داشت و مدام در طی مسیر نکته­ هایی ضروری از جمله نوشیدن مکرر آب را گوشزد می­کرد. پوشش کوهستان سرسبز و پوشیده از بوته ­ها و گل­های رنگارنگ بود و در طی مسیر شاهد مناظر جذابی بودیم که از چشمان همنوردان خوش­ ذوق به دور نمی­ماند و عکس­های زیبایی به یادگار ثبت شد (شکل­های 16 و 17). در طی مسیر تا جان­پناه دو توقف کوتاه (در حد 10 دقیقه) داشتیم تا با تجدید قوا و استراحتی مختصر با توان بیشتر ادامه مسیر دهیم (شکل­های 18 و 19).

 

شکل 11- در اتوبوس

 

 

شکل 12- صرف نهار بعد از یاسوج

 

 

شکل 13- گرم کردن دقایقی پیش از صعود

 

      

          شکل 14- آخرین عکس­های یادگاری دقایقی پیش از صعود

 

             

   شکل 15- همه به صف آماده حرکت

 

 

                شکل­های 16 و 17- طبیعت زیبای پیش از جان­پناه

 

 

شکل­های 18 و 19- توقف­های کوتاه بین­راهی

 

سکوت مسحورکننده­ای در طول مسیر حاکم بود و بجز صدای پرندگان که گهگاهی شنیده می­شد آوایی جز وزش باد و رقص گیاهان به گوش نمی­رسید. در ارتفاع حدود  3700 متری به چشمه سیچانی رسیدیم: چشمه ­ای نه چندان پر آب که لوله­ کشی شده بود و آب آن به درون حوضچه­ ای دست­ ساز می­ریخت (شکل 20). مسیر را به سمت جان­پناه ادامه دادیم تا به دامنه ­ای بسیار سرسبز و مدهوش ­کننده در فاصله حدودا 500 متری جان­پناه رسیدیم که متوجه شدیم یکی از همنوردان عزیزمان حال مساعدی ندارد و نیاز به استراحت دارد. بنابراین در حالی که گروه برای بهبود حال ایشان توقفی حدودا نیم ساعته داشت از این فرصت طلایی استفاده کردیم و عکس­هایی به یاد ماندنی در آن کرانه سبز رویایی به یادگار انداختیم (شکل­ 21).

سرانجام حوالی ساعت 7:40 بعد از ظهر به جان­ پناه در ارتفاع حدود 3800 متری از سطح دریا رسیدیم. لازم به ذکر است که دو جان ­پناه در مسیر حوض دال قرار دارند یکی جان­ پناهی فلزی و قدیمی­تر و دیگری جان ­پناهی سنگی و دو طبقه با امکاناتی از قبیل آب اشامیدنی، گاز و سرویس بهداشتی که ما در طبقه دوم جان­ پناه سنگی اسکان یافتیم.

شکل 20- در کنار چشمه سیچانی و در جمع یاران

 

 

شکل 21- چند صد متر پیش از جان­ پناه در آغوش کوهستان

 

خوشبختانه پس از ساعتی استراحت حال همنورد بی­حال مان مساعد شد و نگرانی­ مان برطرف شد. هوا کاملا تاریک شده بود که در کمال تعجب و بی­خبری، چند تن از مدیران و سرپرستان محترم باشگاه شامل آقای شهپری، آقای شاکر و آقای آقایاری سر رسیدند که از اهمیت طرح حاضر در نزد بزرگان باشگاه آرش حکایت داشت. پس از صرف شام، آقای آرمان شهپری دقایقی برایمان صحبت کرد. ایشان مطالبی را راجع به نفس کوهنوردی بیان کرد و به نکته­ ای خاص اشاره کرد که فردا صبح متوجه منظورشان شدیم. نکته این بود که ممکن است گاهی در 100 متری قله سرپرست صلاح بداند که ادامه صعود لغو شود و در این زمان­های بحرانی است که کوهنورد باید گوش به فرمان سرپرست خود باشد. سپس ایشان از کادر مربیگری و مدیریتی تیم تقدیر کرد که با تشویق حاضران همراه بود. (شکل­های 22 تا 25).

 

 

شکل 22- تقدیر از آقای مجتبی فولادی وندا سرپرست تیم

 

 

شکل 23- تقدیر از سرکار خانم فاطمه چوگی از مربیان تیم و مسئول کارگروه آمادگی جسمانی باشگاه

 

 

شکل 24- تقدیر از اقای محمد گوهری از مربیان تیم

 

 

شکل 25- تقدیر از اقای امید جنتی از مربیان تیم و مسئول کارگروه آمار و ارزیابی باشگاه

 

پس از آن آماده خواب شدیم ولی چه خوابی که به قول شیخ اجل: چه خیال­ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی. بعید می­دانم اکثر دوستان بیش از یک ساعت در آن شب دراز به خواب رفته باشند. هیجان روز بعد و باد سرد و وهم­انگیزی که از شکاف پنجره به داخل می­وزید خواب را از چشمانمان ربوده بود.

 

27 تیر 1399 (شب فراق به صبح وصال انجامید)- ساعت 5:30 صبح در حالی که هوا هنوز روشن نشده بود بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه و آماده شدن، حدود ساعت 6:30 در جلوی جان­پناه مشغول گرم کردن شدیم (شکل 26).

 

 

 شکل 26- گرم کردن برای آخرین بار

 

پس از به صف شدن در ساعت 6:49 صبح شاعرانه ­ترین جمعه سال، در حالی که باد خنکی می­وزید، در دمای 16 درجه سانتیگراد و با همراهی جمعی از سرپرستان و مدیران باشگاه صعود تاریخی خود به قصد فتح قله حوض دال را آغاز کردیم. از چشم ­انداز پیش رویمان مشخص بود که مسیر باقی­مانده گرچه بسیار کوتاه­تر از مسیر روز پیش است ولی از شیب به مراتب تندتری برخوردار است (شکل­های 27 و 28). ما در طول تمرینات بارها این جمله را از سرپرست تیم شنیده بودیم که: تمرین سخت به صعود آسان منجر می­شود و آن روز به این نکته ایمان آوردیم. بدن ­هایمان بسیار آماده­ تر از آن بود که از پس این شیب ­ها برنیاید. از همان ابتدای مسیر به دو شاخه تقسیم شدیم. یکی به سرقدمی اقای مجتبی فولادی وندا که با سرعت کمتری پیش می­رفت و دیگری به سرقدمی آقای محمد گوهری. گام به گام بالا و بالاتر می­رفتیم، ارتفاع 3900، 3950 و بالاخره 4000 متر را رد کردیم و لحظه به لحظه بر اعتماد به نفسمان افزوده می­شد: لحظاتی سرشار از غرور و افتخار و حس رهایی از همه قید و بندهای زندگی روزمره، از همه بایدها و نبایدها، از همه کینه­ ها و کنایه­ ها. ما اراده کردیم که مرزهای توانایی ­های خودمان را گسترده ­تر کنیم. آری ما توانستیم.

 

 

 

شکل­های 27 و 28- مسیر جان­ پناه تا قله

 

در ارتفاع حدود 4220 متری از سطح دریا به مسیری هموار پای قله رسیدیم و ما در گروه پیشرو حدود 20 دقیقه در آنجا منتظر ماندیم تا گروه دیگر به ما ملحق شود و همگی با هم قله را فتح کنیم ولی نمی­دانستیم کاندر پس پرده فلک بازی­هاست.  

 

27 تیر 1399 ساعت 8:50 (سیمرغ یا سی ­مرغ)- پس از جمع شدن همه اعضای تیم در کنار هم، سرپرست تیم سخنرانی کوتاه و شوکه ­کننده­ای ایراد کرد که پرده از راز سخنان دیشب آقای شهپری برداشت. آقای فولادی وندا گفت که هدف این طرح لمس ارتفاع 4000 متری بوده و نه فتح قله و ما به هدف خود رسیده­ایم و برنامه به پایان رسیده است و سریعتر باید به پایین برگردیم!!! و این در حالی بود که فقط 100 متر (فاصله ارتفاعی) تا قله باقی مانده بود. این سخنان موجب بهت و اندوه کلیه اعضا شد ولی کسی لب به شکوه نگشود. تا اینکه بعد از یکی دو دقیقه آقای شهپری مثلا پادرمیانی کرد و از سرپرست تیم خواست که فتح قله انجام شود که مورد موافقت قرار گرفت. البته خیلی زود متوجه شدیم که این سخنان آزمونی از پیش تعیین شده بود تا میزان حرف­شنوی و پیروی ما از سرپرست تیم مشخص شود و اینکه به قول اقای شهپری چقدر حاضریم بر نفس خود غلبه کنیم، غافل از آنکه چیزی به نام نفس طغیانگر در دهه شصتی­ های مظلوم باقی نمانده است که بخواهد بخروشد. بهر حال بسی خوشحالیم که از این آتش، سیاوش­وار بیرون آمدیم.

عطار نیشابوری شاعر و عارف نامی ایران زمین در کتابی به نام منطق­الطیر داستانی دارد با این مضمون که روزی مرغان (پرندگان) تصمیم می­گیرند که برای خود رهبری انتخاب کنند. هدهدی به آن­ها می­گوید که نیازی به چنین کار نیست زیرا سیمرغ (آن پرنده افسانه­ای) رهبر همه مرغان است و او در قله قاف زندکی می­کند که مسیری بس دشوار دارد. مرغان به قصد یافتن سیمرغ رهسپار قله قاف می­شوند و در این میان از هفت وادی دشوار می­گذرند و بسیاری از آنان در این مسیر منصرف می­شوند تا سرانجام فقط سی مرغ به قله قاف می­رسند و آنجا کسی جز خود نمی­یابند و متوجه می­شوند که سیمرغ در واقع خود آن­ها هستند. آن­هایی که پس از طی هفت وادی عشق با معشوق یکی شدند.

مقصود عطار ازین داستان، آموزش هفت مرحله سیر و سلوک در عرفان بوده است ولی هدف من از ذکر این قصه این است که قرابتی بین وضع خودمان و آن سی مرغ می­بینم. ما یارانی بودیم که در طی دو ماه تلاش و مشقت و با هدف فتح دنا به نزدیکی قله رسیده بودیم و در جستجوی سیمرغ خود بودیم. ولی در آن لحظات همه یکی شده بودیم. دیگر من و او نبودیم. ما بودیم. ما فراتر از دنا را فتح کرده بودیم. ما قله 4300 متری نفسمان را فتح کرده بودیم. ما آنچه به دنبالش بودیم در خود یافته بودیم. به قول حضرت حافظ:

سالها دل طلب جام جم از ما می­کرد      وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می­کرد

برای طی باقی مسیر که حدود 20 دقیقه طول کشید سرپرست تیم و مربیان از صف جدا شدند و ما فقط یک سرقدم داشتیم: همه تیم. ما روحی مشترک بودیم در کالبد بیست نفر.

 

27 تیر 1399 ساعت 9:10 (کجا دانند حال ما سبکباران ساحل­ها)- بالاخره انتظارها به پایان رسید و با همراهی بزرگان باشگاه و در حالی که از گام­های آخرمان فیلمبرداری می­شد همچون قهرمانان گام بر قله نهادیم. لحظاتی وصف­ناشدنی و خاطره ­انگیز. پس از فتح قله هرکس به کاری مشغول شد. یکی از فوران احساسات با صدای بلند می­گریست، یکی خنده­ کنان در برف­ های جامانده از زمستان عکس­هایی به یادگار می­گرفت و یکی در این میانه پرهیاهو به خیال خود مدیتیشن می­کرد (شکل 29).

 

 

 شکل­های 29- مدیتیشن در اوج

 

پس از دقایقی همه دور هم جمع شدیم تا عکس­هایی دسته­ جمعی بگیریم تا بماند به یادگار برای آینده و آیندگان  (شکل 30).

 هر چند متاسفانه تابلوی اصلی قله، که عکس ­های آن در اینترنت موجود و معرف قله است، سرجایش نبود و تابلوهایی کوچک و بی­ ربط و بی ­قواره جایگزین آن شده بود.

 

 

شکل 30- عکس دسته ­جمعی در قله حوض دال

 

پس از حدود 40 دقیقه قله ­مانی و در ساعت 9:50 به سمت پایین برگشتیم.

تمایلی ندارم که درباره برگشت مطلبی بنویسم زیرا که همه برگشت­ها دارای خصوصیاتی مشترک هستند: شتابزده و خسته. دوست دارم که در اوج قصه را تمام کنم. چند لحظه صبر کنید ... اصلا مگر ما فرود آمدیم؟ من که هنوز در قله ­ام. بخشی از قله­ ام. خود قله­ ام. مگر نه آن که جلال­الدین محمد بلخی می­فرماید: ما ز بالاییم و بالا می­رویم؟

در پایان این گزارش دوست دارم که یک سبد پر ز گل و عشق و ترانه تقدیم کنم به آن که مرا راهنما بود: مجتبی جان فولادی وندا (شکل 31).

 

 

شکل­ 31- سرپرست سرفراز تیم: اقای مجتبی فولادی وندا

 

عکاسان گزارش: جمعی از همنوردان بی­ ادعا

نگارنده: امیر حسین شفیعی

  نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید مدیر سایت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
shirane فاطمه 11/6/1399
گزارشی عالی و زیبا ، ممنون از امیر حسین برای این نگارش زیبا
shirane فاطمه 11/6/1399
گزارشی عالی و زیبا ، ممنون از امیر حسین برای این نگارش زیبا
shirane فاطمه 11/6/1399
گزارشی عالی و زیبا ، ممنون از امیر حسین برای این نگارش زیبا
shirane فاطمه 11/6/1399
گزارشی عالی و زیبا ، ممنون از امیر حسین برای این نگارش زیبا
shirane مرمر 11/6/1399
احساساتم بسیار جریحه دار شد واما به عنوان یک زن احساس امنیت کردم که می‌توانم با اعتماد کامل وارد این گروه شوم امیدوارم سعادت حضور نصیبم شود.
shirane مرمر 11/6/1399
احساساتم بسیار جریحه دار شد واما به عنوان یک زن احساس امنیت کردم که می‌توانم با اعتماد کامل وارد این گروه شوم امیدوارم سعادت حضور نصیبم شود.
shirane پانته ا رحیمی 15/6/1399
عالی بود